
گفتی نگاه میکنم به رد پای تو ولیگفتم مگر پا میرود وقتی دلم زنجیر توست
گفتی دلت درگیر من،اما نگاهت مست غیر
گفتم دل و چشم و تن و جانم همه درگیر توست
گفتی که قبل از رفتنت هر خواهشی داری بگو
گفتم چه خواهم جز وفا؟ وقتی دلم دلگیر توست؟
گفتم بزن نامردم ار، از زیر تیغت در روم
این جان اگر جان من و شمشیر اگر شمشیر توست
گفتی برو حرفی مزن، دیگر نمیخواهم تو را
گفتم که خواب من چرا محکوم بر تعبیر توست؟